عید آمد و ...

عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم          گردى نستردیم و غبارى نفشاندیم

دیدیم که در کسوت بخت آمده نوروز       از بی‌دلى او را ز در خانه براندیم

هر جا گذرى غلغله شادى و شورست    ما آتش اندوه به آبى ننشاندیم

آفاق پر از پیک و پیام‌ست، ولى ما         پیکى ندواندیم و پیامى نرساندیم

احباب کهن را نه یکى نامه بدادیم          و اصحاب جوان را نه یکى بوسه ستاندیم

من دانم و غمگین دلت، اى خسته کبوتر  سالى سپرى گشت و تو را ما نپراندیم

صد قافله رفتند و به مقصود رسیدند        ما این خرک لنگ ز جویى نجهاندیم

ماننده افسونزدگان ره به حقیقت           بستیم، و جز افسانه بیهوده نخواندیم

از نه خم گردون بگذشتند حریفان          مسکین من و دل در خم این زاویه ماندیم

طوفان بتکاند مگر «امید» که صد بار       عید آمد و ما خانه خود را نتکاندیم  

م.امیدتهران ــ اسفند 1343  

  
سایه ; ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٦

شعر

« حتی از آدمک برفی

شال و کلاهی بر جا می‌ماند

و هویج کبودی بر چمن زرد، 

اما به یادگار از تو

نمانده در این خانه هیچ

جز سرمای قلب یخ‌زده‌ات.»

 عباس صفاری – مجموعه شعر کبریت خیس

  
سایه ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٦

امضا

«امضای من دست مرا خالی می‌کند، از مشت من چیزی می‌افتد و یا که چیزی از مچ من می‌افتد. همیشه اتفاق از بالا می‌افتد. اینجا ولی، در پایین، اتفاقی را که در بالا افتاده است دوباره می‌اندازد. یعنی امضا برای چیزی که افتاده است می‌افتد. او چیزی را می‌اندازد که پیش از این افتاده است و من چیزی را می‌اندازم که بعد از این اتفاق می‌افتد: فراموشی (نسیان)، اتفاقی است که در آینده می‌افتد.»

 Ma signature fait la vide dans ma main. Quelque chose tombe de mon poing, ou de mon poignet tombe quelque  chose. Cela vient toujours d'en haut. Pourtant ici, elle reproduit en bas ce qui en haut et advenu. La signature se reproduit pour quelque chose déjà produit. Elle projette quelque chose déjà projeté. Et moi je projette quelque chose qui adviendra par la suite: l'oublie. Ce qui se produit dans l'avenir. 

منِ گذشته امضا

یداله رویایی

  
سایه ; ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٦

+


فید منتخب من