روزنامه

«مثل روزنامه‌ای
که کلماتش مچاله شده باشد
کلمه‌ای که جوهرش پخش شده باشد
جوهری که رنگش پریده باشد
مثل رنگی...
میان شاه‌‍‌عباسی‌ها
ترنج‌ها و اسلیمی‌ها
دراز کشیده
به تکه‌ای از آفتاب می‌نگرم
که به درون خزیده است

مثل بیدی
که در گنجه‌ی لباسی فرو رفته است
گنجه‌ی لباسی که درش بسته است
دری که کرمش از درون جویده است
کرمی که آفتابش پرورده است
آفتابی که زرد کرده است
کلمات مچاله‌ی روزنامه را...
میان شاه‌عباسی‌ها
ترنج‌ها و اسلیمی‌‌ها
نگاه می‌کنم
به تکه‌ای از آفتاب.»

مهین صدری – ماهنامه فرهنگی هنری ارژنگ – شماره 1- آبان 1387

  
نویسنده : سایه ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :

باز مرا جا می‌گذاری

 Because of love

نه هر وقت می‌خواهمت
هر وقت دلت می‌خواهد می‌آیی
برنامه‌ی منظم روزانه‌ام را
با یک نگاه به‌هم می‌ریزی
تصمیم‌های قطعی تازه‌ام را
با یک لبخند دود می‌کنی می‌فرستی هوا
رویاهایی از آن گونه که دوست می‌دارم
برایم نقش می‌زنی
سرم که گرم شد
پاهام که سست شد
نفست را که کم کم باور کردم
باز مرا
پشت دری که طعم بوسه می‌دهد
جا می‌گذاری...

باز مرا جا می‌گذاری...

رهای آبی

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸٧
تگ ها :