دل گفت فروکش کنم این شهر به بویش

تنها فرودگاه‌ها نیستند که تو را از من دور می‌کنند. خیابان‌هایی که به نبودنت می‌رسند، میدان‌هایی که جای خالیت را دور می‌زنند و زمان که سایه‌اش کشیده‌ می‌شود روی فصل‌ها باهم رقابت می‌کنند. فرودگاه‌‌ها وفاداری می‌کنند گاهی، چای‌های کافه‌های سوت و کورشان، عطری می‌شود وقت انتظار هرچند بی‌رحمانه طعم گس جوشانده می‌دهند هنگام رفتن. پایین، شیشه‌ها را برق می‌اندازند، مبادا روی محبوبی این سو و آن‌سو کدر شود به اولین دیدار و خستگی سفر بماند با مسافر. بالا، بیهوده شیشه‌‌‌ها را مات کرده‌اند بی‌خبر که اشک خودش نگاه را کدر می‌کند.

با این‌همه فقط فرودگاه نیست که آدم‌ها را از هم دور می‌کند. عکس‌ها؛ یک احوالپرسی ساده؛ همهمه‌ی خیابان و این سال که دارد نو می‌شود تو را دور می‌کند ...

  دانلود 

  
سایه ; ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸۸

ملاح گمشده

«با ما که در کرانه‌ی نامأنوس

از تخته پاره‌های به ساحل رسیده، کشتی ساختیم

با ما که سال‌ها در انتظار باد موافق

بر چارخانه‌ی پتوی زندان

شطرنج دستگرمی تبعید باختیم

با ما که موج‌های هوا را

اندوختیم در ریه‌های مریضمان و

با تمام قوت در عرصه‌ی شفیق شفق پیش تاختیم

با ما هنوز هیچ معین نیست

نه سایه‌ی جزایر زرین ، نه لجه‌ی دفینه اعماق

نه توشه‌ی ادامگی راه

نه راه بازگشت.»

شعری منتشر نشده از محمدعلی سپانلو – مجله ایراندخت شماره 48

  
سایه ; ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ،۱۳۸۸

+


فید منتخب من