توقف

«تهی‌تر از خانه‌ای که ترکش گفته‌اند
تهی‌تر از ته مانده‌های یک جشن باشکوه
تهی‌تر از دری نیمه‌باز رها شده
دستی که برای گرفتن چیزی
در هوا معطل مانده
پرچمی پوسیده
رنگ و رو رفته
کهنه

به روزهای رفته نگاه می‌کنم
به رنگ‌های پریده‌ی عکس‌های قدیمی
و دهانی
که هنوز خندیدن را از یاد نبرده بود

ستون
هر چند استوار
خانه
سرانجام فرو می‌ریزد
صداها
سرانجام به سکوت ختم می‌شوند
و سایه‌ها
به درون اشیا باز می‌گردند

فردا
حریصانه
نفس می‌کشد
و این ساعت قدیمی
که صورت سفیدش را
به هوای سرد اتاق چسبانده
تمام عمر
به سکوت میان دو تیک تاک فکر می‌کند»

شبنم آذر،کتاب خون‌ماهی، نشر ناکجا، پاریس 2012

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۸:۳٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٩ فروردین ،۱۳٩۱
تگ ها :