نام تو را تا پاییز بدرقه می‌کنم

"زیرا تمام طول سپیده گلوی توست
 می‌دانم
و از سپیده می‌گذرم.

گفتی که آفتاب پیر شده
 گفتی که روز تیر طویل است
 گفتی که بوسه طعم ندارد

می‌دانم
 زیرا تمام طول سپیده گلوی توست
 می‌دانم و در کنار سپیده
 پیر می‌شوم.

نام تو را می‌خوانم
 نام تمام هستی را
 نام تو
 این دریچه‌ی باز نشده
 که رنگ چشم‌های مرا
 با خود برده‌بود..

نام تو را تا پاییز بدرقه می‌کنم
 و در باغ‌های میهنم می‌خوابم
 خواب می‌بینم

دورتر
 عشق
 با برگ‌های درختان
 بر زمین می‌ریزد.

دوستت دارم
 می‌خوانم
 و زیر آسمان آبی
 پیر می‌شوم

می‌خوانم
 و چترهای گل باز می‌شود
 می‌خوانم و روی برگ‌های ریخته
 صدایت می‌زنم: “گل.”

پس بمان
 که همه‌ی گل‌ها را
 به نامت نامیده‌ام، به اختیار
 و سرودم را به گل می‌خوانم"

خانه شاعران جهان

  
سایه ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٩ شهریور ،۱۳٩۱

+


فید منتخب من