بازنده-بازنده

"بازی را باخته‌ام
ولی تو جای من گریه می‌کنی
تو که می‌گویند
بُرده‌ای..."

شهرام شیدایی

  
سایه ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ اسفند ،۱۳٩٢

Time measures nothing but itself

پاییز بود. این را حافظه‌ی تصویری‌ام هم می‌گوید. آفتاب کمرنگ روی خیابان می‌تابید و هنوز هوا سرد نشده بود. در تقعر شیشه‌ها ایستاده بودم, گوشی به دست. از شمار اندک وقت‌هایی بود که ظهر بود و شب و حرف.

ساختمان روبرو را تازه شروع کرده بودند به ساختن. جرثقیل داشت آرام آرام یک تیرآهن را در حرکت دورانی بی‌ثمری روی دیگری می‌نشاند. هی حواسم می‌رفت پیِ تیرآهن‌هایی که حالاحالاها باید روی هم چیده می‌شدند تا ساختمان به سرانجام برسد. خیره به حجم سنگین آهنی سرگردان در آسمان, خواهش دلم به بازگشت را برای آنسوی خط گفتم.

غریوی؛ بازگشت به کجا, به چه. سگی در پسزمینه‌ی فریاد, پارس می‌کرد.

آفتابِ کمرنگ, خیابانِ پرچنار, ظهرِ پاییز؛ عهد کردم که هرگز این خواهش را دوباره نگویم. حتی اگر همه چیز به همین بازگو کردن بند باشد؛ که نبود. سرِقولم مانده‌ام هنوز.

کارگرها چند روزی‌ست که پنجره‌ها را نصب کرده‌اند. نوارهای چسبی دور قاب پنجره‌ها را می‌دانی چه وقتی می‌کَنند؟ ساختمان هفت, هشت طبقه روبرویی ساخته شد...

عنوان: W.G.Sebald

  
سایه ; ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٦ اسفند ،۱۳٩٢

+


فید منتخب من