بگو

"بگو دوستم داری

دوستت دارم‌های تو 

حالم را خوب می‌کند!"

مرضیه احرامی

 

از سفر بازگشته, زنگ می‌زند. ناشتا, تحمل حجم خوشی‌اش را ندارم. نگاه می‌کنم به نامش و بعد به لیوان چای. زنگ‌های طولانی قطع می‌شود. بعدتر می‌آید و بی‌هوا می‌گوید, که دلش برای صدایم تنگ شده و تلفن را نگه داشته که برود روی پیغام‌گیر تا مرا بشنود. یک تکه از آن قندهای ریز ته قندان در دلم آب می‌شود, اما تلخم. از دلتنگی‌های اشتباه و آدم‌های اشتباه‌تر, از این‌که به جای تو دیگری دلتنگ شنیدن صدای من است.

باید برگردانمش, بگویم: سایه بودم؛ دیگر هیچ نیستم. با این حال شما پیغام بگذارید. صدایی که آنِ من نیست و لبخندی که مالِ من, با شما حرف می‌زند و همچنان پاسخگوست.

  
سایه ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢ شهریور ،۱۳٩٢

+


فید منتخب من