تقدير

كدام شب از شبهاي سرد آن سال تقديرم را چنين نوشتند كه آواره، كوله‌بار اين همه تلخي و درد بر دوش مي‌كشم ماهها از دياري به ديار ديگر. و سالي ديگر دوباره همان‌ها نوشتند كه درياها بگريم و نگاه از نگاه اينها كه در چشمانشان ترحمي دردآور سوسو مي‌زند برگيرم و لبخندي برلب آورم انگار كه هيچ خردادي نبوده و هيچ دي‌ ماهي بر من نگذشته است.

گناه از من بود كه دلخوشي همگان مي‌خواستم و نصيبم اين روزگار سردِ وانهادگي شد.

سراپا سكوتم اما تو مي‌داني كه با دل پُر مي‌آيم اين شبها و مي‌خوانمت به نام، هزار بار كه تقديري ديگر برايم رقم زنند...

 

  
سایه ; ساعت ٩:۳۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸۳

+


فید منتخب من