خواب زن چپ نيست

چنين بي‌پروا به حريم خوابهاي من تاخت مكن. اين نيمه‌هوشياري از آنِ وقتهايي‌ست كه دلتنگ‌تر از اين‌همه دلتنگي مي‌شوم؛ آنوقت چشم بر هم مي‌گذارم و آنقدر براي خودم قصه مي‌گويم تا دانه‌ي سفيد اثر كند و مرا با خودش ببرد. حالا بگو راه ديار خوابهاي مرا براي چه مي‌پيمايي، مي‌آيي كه  يادم بياوري عفريتي آمد و بساط بر ويرانه‌هاي دلم پهن كرد و مرا دربه‌درِ خوابهاي آشفته؟

كه مي‌گويد خوابهاي جنس من، بي‌تعبير است.

براي ناآرامي‌هاي من، عكس پشت اين قاب شيشه‌اي و طنيني كه تكرار مي‌كند صداي آن سو نمي‌رسد، كافيست. اين‌گونه به خوابهاي من سرك نكش.

 

 

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ آبان ،۱۳۸۳
تگ ها :