دلخوشي

« شبهاي پاييز با همه سرماي هوا

پنجره را باز مي‌گذارم براي نسيم شبانه

كه دزدانه مي‌آيد‌، بقچه وا مي‌كند

و سهم من از بوي تو را تحويل مي‌دهد و مي‌رود

شبهاي پاييز من و نسيم تباني مي‌كنيم

تا شبم بوي بهار بگيرد.

شبهاي پاييز، خانه‌ام پيشاپيش از باران‌هاي هنوز نيامده نمناك است

حتي در و ديوار اين خانه

به يادهاي بارانيت عادت كرده‌اند

شبهاي پاييز گهگاه شاخه‌ي پسِ پنجره‌ام به شيشه مي‌ زند

او هم دلتنگي مي‌كند براي ديدار تو

و مدام بهانه مي‌گيرد

مي‌گويم آرام باش و مثل من چشم به كوچه بدوز...خواهد آمد.»

ح. امجد

  
نویسنده : سایه ; ساعت ٧:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱ آذر ،۱۳۸۳
تگ ها :