قوس

هیچ‌کدام از آدم‌های این دور و بر، با روزهای تقویم زندگی نمی‌کنند. انگار نه انگار که تیرهای خاطره در کمان این برج تو را نشانه می‌گیرند. رؤیای ابتدای این فصل را به فال نیک گرفتم که انتهایش را بی‌هیچ تقویم و خاطره‌‌ای بگذرانم. اصلا به انتظارش باشم برای ساختن تقویمی نو. نشده انگار. از صدای غریبه‌ی تو بود یا نوشته‌هایی با جوهر آبی که دوباره روزها پررنگ شدند، سال‌ها پررنگ‌تر. راه‌های بی‌مقصد، آدم‌های اشتباه و لحظه‌های بد حبس شده لابه‌لای دفتری با جلد بنفش. همه‌ی نادرست‌های مکتوب. حالا تو هی بگو که هیچ‌وقت نخواسته‌ای که بازگردی. من می‌خواستم از آخر همین دفتر شروع کنم به پاک کردن، برگ به برگ تا همان‌جایی که به تو می‌رسد و جوانیم را از ابتدا بنویسم.

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱٢:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٧
تگ ها :