صدایم از صدا دیگر تهی بود

فقط دلواپس صدایم هستم

 که رامم نمی‌شود،

 وگرنه واژه‌ها را که می‌توان با لبخندی رنگ کرد،

 چشم‌های ابری را پشت شیشه‌های عینک پنهان

و انگشتان یخ‌‌کرده را سپرد به دستکش‌های سیاه

تنها

این صدای ویران است

که سرکشی می‌کند

 فریب نمی‌دهد

 و با دلم راه می‌آید.

  
نویسنده : سایه ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ،۱۳۸٧
تگ ها :