دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

هربار که می‌شکنی‌م

به زمین می‌کوبی‌م

می‌سُرم از میان دست‌هات و روی خاک می‌افتم

دو نیم می‌شود دلم

نیمی را برق می‌اندازم

به تو می‌دهم دوباره

نیم لب‌پَر شده دیگر را، می‌گذارم روی تاقچه

یک روز بلور فروشی می‌شوم

                 که زلزله آمده به شهرش ...

  
نویسنده : سایه ; ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٩
تگ ها :