قمر در عقرب

پیش‌گویی روزهای بد، از پیش‌بینی هوای این شهر که آسمانش حتی رنگ آسمانِ هرکجا هم نیست، آسان‌تر است. فنجانت را سویِ قلبت برگردان، یا نه؛ فرقی نمی‌کند از هر طرف که خواستی برش گردان، من تمام خط‌‌هایش را می‌توانم بخوانم. پرنده‌ی سفیدی از میان ابرهای کناره‌ی فنجان دارد نزدیک می‌شود. جنس بال‌هایش فلزی‌ست. چه‌قدر خواندم که ندیدن دلیلِ نبودن نیست. حالا که می‌بینمش؛ هست.

 فنجانت را بچرخان. لبخندی در قاب جا گرفته، عکاس، خوشبختی را ثبت می‌کند و یک‌نفر دوباره فاتح می‌شود: بی نَبَرد. اصلا فنجانت را کنار بگذار، بیا نگاه کن به خط‌های کفِ دست‌ من: شنبه‌هایی که زیر آوار دلتنگیِ عصرهای جمعه خم شده‌اند. آبان‌هایی که بوی خیانتِ دوباره‌ می‌دهند و آذرهایی که دست از خراشِ دل بر نمی‌دارند؛ و هرچه‌قدر هم در دی‌ماه‌ بمیری، زنده‌ای هنوز که از یاد نبری.

نگاه کن خط خوشبختی چه‌ کوتاه است.

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٦ آبان ،۱۳۸٩
تگ ها :