به سال‌ها و به سال‌ها و به سال‌ها

انگشت‌های دست دوم هم دارد تمام می‌شود وقت شمردن و من هنوز می‌روم زیر درخت‌های چنار کوچه می‌نشینم و حواسم را که هی بازیگوشی می‌کند و پرت می‌شود می‌آورم محکم می‌نشانم روی آن تاریخ خاکستری.

گاهی نگاه می‌کنم به تصویری که نگاه تو را دارد و نامی که از رؤیای مشترکمان ربودی و ثبتش کردی. اما راستش انگار دارم خودت را فراموش می‌کنم؛ توی دلم و این‌جا که دیگر جایی برای «تو» نیست...

  
سایه ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ خرداد ،۱۳٩٠

+


فید منتخب من