ساز دل

ساز دلم ناكوك است. به دست مي‌گيرمش كمي بنوازم درد‌ دلم را. هي خارج مي زند. كوكش را ديگر نمي‌دانم.

اینها هم که اینجا نشسته‌اند، صبح که می‌شود سازها را به‌دست می‌گیرند و خوشبختی‌های بی‌رنگشان را می‌نوازند، خارج می‌زنند، با این‌همه یک نفس می‌نوازند.

کاش کسی بگویدشان آوای سکوت، زیباتر از صدای سازهای شماست. خدا را کمی آرام بگیرید.

 

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۱ دی ،۱۳۸۳
تگ ها :