سقوط

« من پرت شدم

از نگاه

از پنجره

از پناه كوچك چلچله‌ها

و از دیوار

که ارتفاع غریبش

به آسمان بی‌خدا می‌رسد

من پرت شدم

و کسی گویا نیست

تا مغز سرنگونم را

از سنگفرش پیاده‌رو جمع کند

گام‌های زمان

از پیشانی سقوط می‌گذرد

من پرت شدم...»

پونه ندایی

  
سایه ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۳

+


فید منتخب من