دلتنگيهای آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند

فریب می‌دهم خود را وقتی هوای این روزها را در سینه حبس می‌کنم و می‌اندیشم که تو رفته‌ای تا دور، آنسوی دریاها. گمان می‌کنم سایه‌ی یادت که دیگر همراهیم نمی‌کند و کمتر به خوابهای شبانه‌ام سَرَک می‌کشد دلیل رفتنت شده تا دورها.

هی دلِ ساده...

بی‌اجازه می‌آیی، جا خوش می‌کنی میان لذت خواندن سطرهای کتاب مورد علاقه‌ام و من دیگر هرچه می‌خوانم خاطره‌‌ی نانوشته‌ی توست. یا که وقتی دستپاچه میان کتابهای شعرم دو خط بهاریه می‌جویم به هیأت دستخطی ظاهر می‌شوی و می‌بَریَم به آن روزهای دور.

راستش اینها که می‌گویم بهانه است.. دلتنگت شده‌ام...

 

  
نویسنده : سایه ; ساعت ٧:٤٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸۳
تگ ها :