يک نام، همين و تمام

به گمانم يكي از ماه‌های همین فصل گرم بود که با یک نام زاده شدی و حوالی رؤیاهای شبانه‌ام جا خوش کردی. آمدنت چون تمام ناتمامهایم میان تل آرزوها گم نشد؛ آرام آرام تصویرت آمد، رنگ گرفت و ماندنی شد. نامی دیگر کنار نام کوچکت نبود که تو به کمال از آنِ من بودی؛ تجسم همه‌ی آنچه آن دیگری نداشت. دلخوشم کردی به همین بودن نصفه نیمه‌ات در رؤیاهایم و لمس دستهای کوچکت در پرسه‌های شبانه‌مان و من به انتظار روزی که نامت را بر صفحه‌ی نخست با جوهر بنویسند و بلند بلند بخوانمت روزگار سپری کردم.

حالا نامت را به سادگی از من ربودند که طنینش با نام دیگری هماهنگ است و مولود تازه‌ای در راه. من مانده‌ام مالباخته بی‌هیچ ادعایی. بگو شکایت ربودن نام یک رؤیا را این روزها کدام محکمه می‌پذیرد؟

 

 

  
سایه ; ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳۸٤

+


فید منتخب من