انسان زاده شدن تجسد وظيفه بود

اعتراف می‌کنم که آدم‌هایی از جنسِ تو تا حد جنون دیوانه‌‌ام می‌کنند. پس از این‌همه مویه و زاری، لازم بود که اتفاقی مرا ببرد به اوج خشم مثل همان‌روزها که تو می‌بُردیَم. که از درون بلرزانَدم، صدایم، دست‌هام و یک‌چیزی در استخوان‌‌ها را. نمی‌دانم تا چند بشمرم که آرام بگیرم. دلم می‌خواست یک‌جایی برای دل خودم بنویسم که چه‌چیزهایی آزارم می‌دهد. حالا یادم آمد این را قبل از هر چیز بنویسم.

این روزها که دلم کمتر برایت تنگ می‌شود، چقدر نشانه هست که حس جدیدم را اعتبار بدهد.

 

 

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٤ آبان ،۱۳۸٤
تگ ها :