سفرنامه

سفر، پناهی بود به وقت گریز از آنها که «تلقین‌کنندگانِ صمیمیت»‌اند. از آنکه بی‌‌رحمانه نقْب می‌زند به گذشته‌هات تا ذهن کنجکاوش آرام گیرد. خواسته یا نه، تیشه می‌زند تا فرو ریختنت را نظاره کند.

سفر، هجوم گسِ یک دنیا خاطره‌ی کودکانه بود به یک ذهنِ بی‌خاطره. یک آسمانِ پرستاره، ساعت‌ها موسیقی ملایمِ موج و بعدتر رطوبت میان بالش‌ها که رؤیاهایت را نمناک می‌کند.

سفر، دیدار بود و مشقِ دوباره‌ی بی‌تفاوتی به نگاهی و لبخندی به تقدیر آن یار و پوزخندی به این‌که بخت می‌نامیَش.

سفر، یادآور رؤیاهای خوش بربادرفته بود.

 

  
نویسنده : سایه ; ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٤
تگ ها :