سبک مانند پر

یک وقت‌هایی گمان می‌کردم همیشه بودنِ آدمها بهتر است از نگاه کردن به رد خاطره‌هاشان، به حجم خالی حضورشان. گیرم این بودن آوایی باشد از سازی ناکوک، نه گوشی برای شنیدن، نه حتی مرهمی بر زخمی کهنه. گیرم او همان نباشد که باید، تو همان باش که باید. گیرم برنجاندت، تو ابرو خمیده مکن به مهری که نمی‌خواهیَش. پس مزن، رو برمگردان، تلخی مکن، مباد که دلی بشکند، گیرم صدای ترک برداشتن دل تو را کسی نشنود.

این روزها اما به خالیِ حضورِ اینها که نگاه می‌کنم، دلم نمی‌گیرد. فکر می‌کردم زمان که بگذرد، حس تازه‌ی رهایی دوباره جایش را به دلتنگی می‌دهد. اما زمان گذشت و هیچ نشد. حالا هراس ندارم که کسی برود و من عزادار خاطره‌‌هاش بمانم. بعضی آدمها سالها می‌مانند بی‌هیچ خاطره‌ای.

 

  
سایه ; ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٩ بهمن ،۱۳۸٤

+


فید منتخب من