شعر

« نيمه يك راهم

كه گم كرده است پايانش را و

فراموش كرده آغازش را

 

مثل قطاري كه ريل را به ياد نمي‌آورد

و كودكاني را كه عصرهاي منتظر،

دست تكان مي‌دادند عقربه‌هاي تند گذر را.

مثل رودي كه در ميانه راه پشيمان شده از

رفتن

و پايش نمي‌رسد به كوه زاينده.

مثل ستاره‌اي كه از چشم خدا افتاده،

ول شده‌ام در خيابان شلوغ شب.

 

سرنوشتم انتظار كشيدن حادثه‌اي‌ست

سنگي به سمت قطار ايستاده پرت نمي‌شود.

رود تشنه فرو مي‌رود در خاطرات ابر

ستاره‌اي كه «شمال» نيست گم مي‌شود

و فراموش مي‌شود

طي كن شبي مرا

و تمامم كن! »

 

آسيه اميني، ماهنامه هفت، شماره 28

  
سایه ; ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

+


فید منتخب من