برای شاعر شدن

« يك پنجره گشوده به شامگاه پاييزي

و بوي گس غروب‌هاي پاييز

خاطرات دور كودكي

با ياد روزهاي رفته، بوي چاي تلخ

قلم و يك ورق كاغذ

از هركسي شاعري مي‌سازد

تو با آن قناري نشسته در گلوگاهت

جاي خود داري

 

از تو براي اين غروب گس

قلم و كاغذي نه

حتي آن قناري گلوگاهت را نمي‌خواهم

براي شاعر شدن

فقط پروانه‌ي درون قلبت را دمي امانتم بده

 

نه قلم و كاغذ لازم نيست

براي شاعر شدن

فقط بيا كنار پنجره.»

 

ح.امجد

 

  
سایه ; ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٤ مهر ،۱۳۸۳

+


فید منتخب من