نشانه‌های پوچ

« كسي را مي‌شناسي كه <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

شيشه‌ي شكسته‌ي پنجره‌اي را بند بزند

پيش از آن‌كه بروي

پيش از آن‌كه بشكند؟»

 

گفتم لابد نشانه‌ايست اين، كه ديگر تصوير خطوط قامتت در فنجان قهوه‌ام ته‌نشين نمي‌شود و انگشت كه  بر سياهي ماسيده‌ي ته آن مي‌زنم هيچ نشاني از تو در آن نمي‌افتد و فكر كردم با خيال راحت از آن كوچه گذر خواهم كرد. انتهاي خيابان كه مي‌رسم، بي‌آنكه نگاه بدزدم راه كج مي‌كنم و مانده به شمشادها و ياس‌هاي زرد، يكباره فرو مي‌ريزد شجاعتم و نفسم بند مي‌آيد از درد. هي نشانه‌هاي پوچ...

/ 5 نظر / 11 بازدید
سارا

اگر تو از نشانیِ نهان‌مانده‌ی آن پرنده بی‌خبری پس اين عطرِ نابه‌هنگام را از خوابِ کدام گُلِ گمنام به خانه آورده‌ای؟

maryam

"پای رفتنم - پای رفتنم را پیش تو گذاشته ام . یادت هست که نروم؟ حال تو رفته ای با پای من ؟ یا پای من رفته است با تو ؟"

آبي ِ من

کاش می شد لحظه ها را پس گرفت .. و اين نشانه های ِ پوچ .. با من از آغاز ِ اين مردن نگو ...

هما

عمری با همين پوچ ها زيسته ايم!