قوس

هیچ‌کدام از آدم‌های این دور و بر، با روزهای تقویم زندگی نمی‌کنند. انگار نه انگار که تیرهای خاطره در کمان این برج تو را نشانه می‌گیرند. رؤیای ابتدای این فصل را به فال نیک گرفتم که انتهایش را بی‌هیچ تقویم و خاطره‌‌ای بگذرانم. اصلا به انتظارش باشم برای ساختن تقویمی نو. نشده انگار. از صدای غریبه‌ی تو بود یا نوشته‌هایی با جوهر آبی که دوباره روزها پررنگ شدند، سال‌ها پررنگ‌تر. راه‌های بی‌مقصد، آدم‌های اشتباه و لحظه‌های بد حبس شده لابه‌لای دفتری با جلد بنفش. همه‌ی نادرست‌های مکتوب. حالا تو هی بگو که هیچ‌وقت نخواسته‌ای که بازگردی. من می‌خواستم از آخر همین دفتر شروع کنم به پاک کردن، برگ به برگ تا همان‌جایی که به تو می‌رسد و جوانیم را از ابتدا بنویسم.

/ 9 نظر / 8 بازدید
امیر

آهنگ جديد و فوق العاده زيباي مکن ناز از علي عبدالمالکي با سه کيفيت متفاوت WWW.AP30.PERSIANBLOG.IR

سارا

آدمهای ما آدم تقویم نیستند آدم خاطره نیستند آدم رفتن هستند.

سلماز

چه نزدیکی به هوای من.[گل]

مریم

هومم... می رسه باز پاک کردنا به اونجای که از نو شروع بشن ... "تیرهای خاطره در کمان این برج تو را نشانه می‌گیرند... " اینجاش چه خووب بود!

آذین

و جوانی ام را از ابتدا بنویسم..

دامون7

تقويم؟ شنبه روز بدي بود روز بي حوصلگي وقت خوبي كه ميشود غزلي تازه بگي ظهر يك شنبه من جدول نيمه تموم همه خونه هاش سياه روي خونه جغد شوم صفحه كهنه ياداشتهاي من گفت دوشنبه....... اين فصل هم مثل هر فصل سري هم به بلاگ من بزن (

نیلوفر

میدونی سایه...حتی خوندن "می خواستم" هم دلم را می لرزاند...برگردی...برگ به برگ...پاک کنی و از ابتدا بنویسی جوانیت را؟؟؟!!! تصورش هم برایم سخت است...انوقت دیگر این سایه نبودی و این همه اواز برای غریبانگی عبورت نداشتی دختر... بگو انوقت این همه معجزه کلماتت را کجا خرج می کردی؟!

سوسن جعفری

بنویس! خوب است که آدمی بتواند دوباره از جوانی بنویسد ... ولی هیچ‌وقت نشده با همه‌ی تلخ‌کامی‌ها و نشدن‌ها و رفتن‌ها و برنگشتن‌ها، بخواهم دوباره برگردم و از نو بشوم ... می‌ترسم سایه ... ترسناک است نه؟

MaaNoo

اینجا خوبه ها : )