دلم برای کسی تنگ است

این روزها زیاد به خوابم می‌‌آیی رفیقِ روزهای سرخوشی. بی‌گمان تعبیر دارد این‌همه بودنت میان رؤیاهایم. گاهی بی‌خیالِ هرآنچه شکسته‌ای، هی دلم هوایت را می‌کند. هوای خنده‌های مستانه‌ات و اشکهات که این آخریها پشت پلکهایت خانه کرده‌ بودند. هوای آن روزهای بهاریِ دور که می‌دویدی پیِ قاصدک‌های در باد و من نگرانِ هرچه آبروی رفته با باد. هی... چه فاصله‌ی عظیمی‌ست میان روزهامان. راستی هنوز کسی برایت از دیاری دور می‌خواند: «دلم برای کسی تنگ است که آفتاب صداقت را به میهمانی گلهای باغ می‌آورد...» 

/ 14 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزوها

نفهمیدم چطور با خووندن این متن اخیرت ، به یاد خوابی که تو همین چند روز پیش از من دیده بودی ، افتادم ... / خرده نگیر رفیق تو هم بودی به خودت می گرفتی ... / از مزاح که بگذریم ، به قول دوستان " زیبا بود " مثل همیشه .

کامه

گاهی فکر می کنم کجا ايستاده ام که حتی قاصدکها هم دیگر آواز رفتن نمی خوانند برايم! فقط دلتنگی مانده و دلتنگي. برای تمام آن آرزوهايی که روزی عزم سفر کردند و سوار بر قاصدکی برای هميشه رفتند. می دانم که چه می گويی سايه جان، من هم دلم تنگ است.

مریم

از تنهایی که می آیم ٬ نامت آبی ست بر آتش دلم - که غریبانه سوخته ست . حرفت که تمامی ندارد با دلم ...

ايوب رستمي

دو ست عزيز خوب می نويسی و نثر ات از خيلی به اصطلاح شعر بعضی ها زيبا تر است ..............

حميد

سلام دوست عزيز! به نظر من هم خوب می‌نويسی و نثرات از خيلی به اصطلاح شعر بعضی‌ها زيباتر است .............. مخصوصا از شعرهای محتشم کاشانی!

مهستا

اين جمله رو ديدم دلم لرزيد نکنه منم دلم براش تنگ بشه..برای همونی که...بگذريم...من از خدا می خوام دلم براش تنگ نشه...

Bisayeh

دلتنگی هم چيز زيباييست ٬ من هيچوقت نتوانستم بفهمم چيست ...

حميد

يکی گفته بود: «به خوابم آمده‌ای باز ... باز چه خوابی برايم ديده‌ای؟!«

گوشه

دلم لرزيد و چشمام پر از اشک شد. همکارم با چشم های ورقلنبيده ذل زده بهم. حتما اونم مثل من با خودش فکر می کنه هر کسی داستان خودشو داره.