تماما مخصوص*

فکر می‌کنی چه‌قدر باید از رفتن کسی بگذرد تا بفهمی آدم‌ها دلخوشی‌های ساده‌ی کوچکی را از هم دریغ می‌کنند و همین ساده‌ترین‌ها بهانه می‌شود برای رفتن، دلیل نماندن. چه قدر دیگر بگذرد تا پیش از خرداد، بی‌هوا خودت را زیر چنارهای تازه جوانه زده آن کوچه‌ی نزدیک پیدا کنی و آرام بگیری. زمان چندبار باید صفر شود تا معنای رفتن دیگر آن فریب دلسوزانه‌ نباشد برای پنهان کردن چهره‌‌ات؛ که صادقانه به‌یاد آوری تو ماندن را نخواسته بودی و دیگری تنها فعلش را صرف کرده بود.

زیاد باید می‌گذشت تا معنای شماره نکردن سال‌ها دیگر خیانت به خاطره‌ها نباشد.

*وام‌ گرفته از نام کتاب عباس معروفی

/ 6 نظر / 9 بازدید
سارا

هووم قرار باشه بری میری بدون هیچ صبری..

مصطفا

از دست این خاطره ها که آدم رو رنده می کنند...!

odd one out

to be or not to be to go or not to go to stay or not to stay if only one was able to erase memories to live in TODAY

نیلوفر

تو این روزا کجایی سایه...تو این روزا در چه حالی؟...تو می تونی وسط این همه سروصدا یه کلمه برای نوشتن درد پیدا کنی؟.... من موندم بی کلمه...بی بر و زیر.... تمام ابرهای عالم شب و روز در دلم می گریند...

ممنون خیلی گشتم تا مطلبی در مورد این کتاب بخونم...شنیدم کتاب جالبیه!!!