دلخوشي

« شبهاي پاييز با همه سرماي هوا<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

پنجره را باز مي‌گذارم براي نسيم شبانه

كه دزدانه مي‌آيد‌، بقچه وا مي‌كند

و سهم من از بوي تو را تحويل مي‌دهد و مي‌رود

شبهاي پاييز من و نسيم تباني مي‌كنيم

تا شبم بوي بهار بگيرد.

شبهاي پاييز، خانه‌ام پيشاپيش از باران‌هاي هنوز نيامده نمناك است

حتي در و ديوار اين خانه

به يادهاي بارانيت عادت كرده‌اند

شبهاي پاييز گهگاه شاخه‌ي پسِ پنجره‌ام به شيشه مي‌ زند

او هم دلتنگي مي‌كند براي ديدار تو

و مدام بهانه مي‌گيرد

مي‌گويم آرام باش و مثل من چشم به كوچه بدوز...خواهد آمد.»

ح. امجد

/ 5 نظر / 8 بازدید
مريم

گفتی: نگو ! نگفتم ! اما .. دلم پیش " نگوی" تو ماند ./

sara

‌دلخوشيها كم نيست.

یاسمن

به دل می گویم : تاب بیار ، این روزها هم ، مثل همـه ی روزهـای خـوب و بـد دیگری که آمـدنـد و گـذشتنـد ، می گذرند . ولی دلم ، مدام بی تابی می کند ! دلم ، بی تاب ِ نبودن توست . . .

?!

او نخواهد آمد......! چراکه از ابتدا هم نبايد می بود!

حميد

گفتم در انتظار تو می‌مانم / گفتی: بمان! نتيجه نمی‌گيری / -- / در انتظار من که نمی‌آيم / يک‌شب کنار پنجره می‌ميری ....