گِله‌گي

« زمين به ما كه مي‌رسد<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

وارونه مي‌چرخد

فرداي كوچك‌مان

با سيل مي‌رود

و آوازهاي آبيِ زمين

مي‌ماند براي روز مبادا

 

زمين به ما كه مي‌رسد

نه مي‌زند

نه مي‌رقصد

كنارِ گازهاي شعله‌ور گوشه مي‌گيرد

به انتظارِ بَلَمي كه نمي‌آيد.»

 

گراناز موسوی

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
مريم

روز مبادا هم که نمی رسد ! تا هی دلم تا انتهای زمين نرود و خالی بر گردد ...بی سايه ای که هم قدمم باشد ...

قاصدك

سلام سايه جانم.... گراناز هفته ي ديگر مي آيد پيش من..پيغامي نداري؟ البته اين بهانه اي بود كه سلامت گويم. با مهر بوسه بر پيشانيت مي گذارم.

یاسمن

بازم خوش به حال ِ شما . . . زمينی داريد ٬ که سيلش می برد . . . دلم گرفته ٬ و ايوانی نيست که . . .

?!

بگذار اينچنين وارونه بگردد و بچرخد تا شايد گرهی باز شود از زندگی.!

حميد

من حالم خوش نيست! سرم داره گيج می‌ره! لطفا نگه داريد! می‌خوام پياده بشم ....

صبا نسیم

چرخش گله گی...بی تنعم...بی تذوير...ما دروغ می گفتيم...

الهام

پست قبلیتو که خوندم تازه فهمیدم منظورت از کامنتت چی بوده... آره حق با توست... حس آدما چقدر فرق می کنه...

?!

دعا کنیم تا خداوند از سر مهر زندگی رو به خاله ی دوستم ببخشه و هر دو به زندگیشون با خوبی و خوشی و در کنار هم ادامه بدهند.