گوشه‌ای ديگر

گوشه‌ي بي‌رنگي‌ست خانه‌ي جديدم؛ به رنگ چهره‌ام. آمده‌ام دوباره غمنامه بنگارم، كه انگار پابند من شده است اين غم، خيال رفتن ندارد. ديگر گاه‌گاهي هم نگاهت بر آنچه مي‌نويسم نخواهد لغزيد، اما رد دردي كه از تو ماندگار شده است هنوز هم تازه است بر سطرهايي كه به جا مي‌ماند.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

ابتداي فصل بي‌رمق شدن آفتاب است. سرما به همين زودي نوك انگشتانم را تصاحب كرده ا‌ست. مانده‌ام امسال را چگونه تاب بياورم.

مي‌داني، انگار ابتدا نداشت آن مهر كه آمد و بر دلم نشست. همه‌ي فصل‌ها مرا ياد آن آغاز مي‌اندازند. ابتداي تو در يك شب برفي نيمه‌ي بهمن بود يا روزهايي كه آفتاب چنين بي‌رمق شده بود، نمي‌دانم.

انتهايش اما همه‌ي روزهاي سال بود. انتهايش هنوز هر روز من است. هر صبح كه بيدار مي‌شوم و آشفته از كابوس شبانه به خود مي‌آيم، دوباره و دوباره به انتها مي‌رسم.

كاش كمي مهلت داده بودي...

 

/ 6 نظر / 6 بازدید
مريم

خانه ات رنگ مهر می دهد رنگ تمام مهربانی هايت ... رفيق مخلصم اساسی ...

مريم

آوازهايت شنيدنيست ...

باران پائیز

سلام . قلمت بوی آشنايی می‌دهد . انگار قبلا هم بوده‌ای ... راستی آدرسی که برای کامنت ديگران می‌گذاری دات کامش و هم يادت نره . من هم شانسی تونستم اينجا رو پيدا کنم . بازگشايی اينجا رو هم تبريک ميگم دوست من .

nc

اينجا امدم ديدم که تو نيز از همان هيچ آغاز می گويی..دردها همه يک حس را می دهد

sara

و من ميدانم که بعد از آن پاييز سرد که توبرای هميشه رفتی..من ميدانم که ديگر پاييز را دوست نخواهم داشت...

ونوس

گوشه ايی ديگر به دور از چشم نا محرمی... خوب است که هستی رفيق هميشه باش...