چرا نگاه نكردم

شايد عكاس هم که از دريچه كوچك به تصوير نگاه مي‌كرد، يادش نمي‌آمد كه جای نگاهي ثابت روي لنز دوربين خالي‌ست. كه حضور كسي ميان عكسِ قاب گرفته شده حس نمي‌شود. که لبخند محوی در هیچ‌کدام از تصویرها نیست. تو اما اين‌بار هستی ... انگار هميشه بوده‌اي و حالا هي تصويرت در عكس‌ها پررنگ‌تر می‌‌شود و صدای‌ خنده‌های سرخوشانه‌‌ات بلندتر و خاطره‌ی سايه‌اي ميان آن‌ها كمرنگ‌تر. انگار كه از همان ابتدا تو بوده‌ای و سايه، توهم سايه‌ای بوده و هيچ.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

دلم به‌هم مي‌خورد از نگاه كردن به جاي خالیِ «من» در تصوير، از شيرينی بوی حلوای شب جمعه آخر سال و از مرد ماهی‌فروش که سر میدان ساطور به دست روی تخته می‌کوبد.

آقای درمان‌گر، تئوری‌ها استثنا دارند یا شما به استثناها در کتاب‌هایتان عمومیت می‌دهید؟ چند سه‌ماه گذشته و هیچ چیز تغییر نکرده. چرا؛ این بارِ آخر گریه‌‌‌ها بی‌اشک شده بودند. هق‌هقی میان صدای آب و نمی‌دانید که چه‌قدر بغضِ بی‌اشک تلخ است.

 

/ 8 نظر / 9 بازدید
فریبا

سلام خسته نباشين چقدر جالب نمی‌دانید که چه‌قدر بغضِ بی‌اشک تلخ است. من اين حس و تجربه کردم واقعا تلخه

کامه

بغض بی اشک! تلخی اش را خوب مزه کرده ام!

maryam

سایه ای هم زانچه بودم نیستم. "فروغ فرخزاد "

هما

چه قدر ات باید bold شود!

غریبه

گريه همراه آدم متولد می شود ولی خنده رو بايد باد گرفت وبلگ منظم وزيبايی داری به من هم سر بزنيد موفق باشيد

گوشه

چه‌قدر بغضِ بی‌اشک تلخ است.... چه تجربه های مشترکی!

آبی ِ‌من

من می دانم که بغض ِ بی اشک چه تلخ است .. و خوب می دانم که بغض ِ بی اشک خود ِ درد است...

پرستو

قديما وقتی اين بيت از رباعی خيام رو می خوندم که می گفت:چون عاقبت کار جهان نيستی است/انگار که نيستی ؛چو هستی خوش باش؛ چقدر بهش انتقادداشتم! ولی الان فکر می کنم چقدر عميق و درست است. جای خالی ما در عکس ؛شايد مهم نباشد. در فکر جای خالی هستی ما در کل عالم باشيم. فرصت يگانه ی زيستن را دريابيم با تمام ناهمواری هايش.ولذت ببريم از هر آن چيزی که خوش آيند ماست.