افکندشان نیم‌وهمی در گمان

لابه‌لای واژه‌هایی که پا به پا می‌کنند تا صف بکشند به آراستن جمله‌ای، پی آن «شور» که شاعران به توصیفش غزل می‌سرایند، نباش. نه آن‌که پنهان شود گوشه‌ی ترکیب‌ها و کلمه‌ها و به چشم نیاید، نه؛ درخشش‌اش در بند حرف‌ها کدر می‌شود. ادبیات دست و پا شکسته هم تا نیمه‌‌ی راه غریب نوازی می‌کند، پیمودن باقیش دل آشنای بلدراه می‌خواهد.

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما

زیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما

/ 5 نظر / 10 بازدید
سارا

گاهی وقتا کلمه ها هم غریبی می کنند.

آنالي منصوري

سلام نوشته هاتون قشنگه . من خوشحال می شم سری به وبلاگ من هم بزنید و نوشته هام رو بخونید و من رو از نظرتون با خبر کنید.

سوسن جعفری

آه از زنگار کلماتی که نشسته‌اند بر شوریده‌گی‌ی من ...

princo

بگریز ای میر اجل از ننگ ما از ننگ ما / زیرا نمی‌دانی شدن همرنگ ما همرنگ ما / از حمله‌های جند او وز زخم‌های تند او / سالم نماند یک رگت بر چنگ ما بر چنگ ما / اول شرابی درکشی سرمست گردی از خوشی / بیخود شوی آنگه کنی آهنگ ما آهنگ ما / زین باده می‌خواهی برو اول تنک چون شیشه شو / چون شیشه گشتی برشکن بر سنگ ما بر سنگ ما / هر کان می احمر خورد بابرگ گردد برخورد / از دل فراخی‌ها برد دلتنگ ما دلتنگ ما / بس جره‌ها در جو زند بس بربط شش تو زند/ بس با شهان پهلو زند سرهنگ ما سرهنگ ما / ماده است مریخ زمن این جا در این خنجر زدن / با مقنعه کی تان شدن در جنگ ما در جنگ ما / گر تیغ خواهی تو ز خور از بدر برسازی سپر/ گر قیصری اندرگذر از زنگ ما از زنگ ما / اسحاق شو در نحر ما خاموش شو در بحر ما / تا نشکند کشتی تو در گنگ ما در گنگ ما /

princo

بايد دنبال شادي ها گشت ولي غمها خودشان ما را پيدا مي کنند