دريغا عشق

نشسته‌ام و  انگشتانم را روي خاكستر بر جاي مانده از آتشِ مهرت مي‌كشم، پنداري هزار سال از روشني‌اش گذشته است.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

مي‌بيني چه بر سر مهرِ بي‌پايانت آمده. اين روزها تنها يكديگر را تحمل مي‌كنيم. تو مرا كه گمان مي‌بري ليلي ديگري شده‌ام و من تو را كه نقاب عاشقي از چهره مجنونت برداشته‌اي.

صادقانه بگويمت، مي‌خواستم تو ديگر دليلي بر درستي باورهايم نمي‌شدي. با اين همه نماندي تا به آخر، كه بگوييَم آنچه اصل مي‌دانم اين روزها، جاي درنگ دارد.

اندوهگين نيستم فقط دلم مي‌خواهد برايت بنويسم كه مهر، رنگ و بوي سال و ماه نمي‌گيرد، فراموش نمي‌شود، آتشش خاكستر نمي‌شود و آن‌كه بهانه بگيرد، سرزنش كند، دل‌آزرده كند، نشنود و نبيند را مجنون نام نمي‌نهند. همين‌...

 

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرزوها

پنداری هزار سال از روشنی اش گذشته است ... / چقدر این نوشته تون دلانه و بچسب بود خانوم .

sara

پناه بر عشق

حميد

سلام همساده! يکی گفته بود: «خاکستر، پيشکش هيمه است به آتش که ديرتر بماند و بيشتر بسوزاند.» ... اما قرار نيست که شما هيمه‌ی داستان باشيد و بسوزيد که حالا کارتان به خاکستر و خاکسترنشينی کشيده شود ... و اين که اگر به قول خودتان «مهر ... آتشش خاكستر نمی‌شود ...»‌ پس چطور می‌توانيد بنشينيد و انگشتان‌تان را روی «خاكستر بر جای مانده از آتش ِمهر» بکشيد؟!

کامه

اگر تنها نسيمی ساده بيايد و ببرد اين خاکسترهای بجامانده را، آنوقت ساده تر خواهی گفت که رفتنی بايد برود!

sara

همين...

nc

اين روزها به هيچ می خرند و می فروشند آن مهر های بر باد رفته را که تو هنوز بر جانت آويخته ای.

ali

چه زودفراموش می شود نشانه ها و کوچه باغهای خاطره

setare

ممممممممممممممممممممممممممم سلام...واقعا راس گفتی ها....اين روزا عاشقا هم خالی ميبندن!!!موفق باشی..بای

خورشيد

زهي عشق زهي عشق

ونوس

به به اینجا چه خوشگل شده :) مبارکا باشه....