شعر

« فنجان سر و ته،

انگشتان پرآرزو،

و نيت ناتمامِ هميشه.

قصه‌ي مكرر تك گريه‌هاي شبانه

و سرانگشتِ فرورفته در قهوه‌ي فنجان.

بانو

اين‌بار فال خوش‌رنگي برايم بگير.»

غزال اميري‌نژاد

 

/ 3 نظر / 6 بازدید
عارفه

... حال همه ع ما خوب است اما تو باور مکن ...