مرگ در سايه نشسته‌است و به ما می‌نگرد

خمیده شدن قامتِ همیشه محکمت را چه‌کسی باور می‌کند بانوی صبوریها. تو خوابیده‌ای و آن‌سوتر کنار این‌ها که اشک‌هاشان را پنهان می‌کنند، کنج دیوار سایه‌ی مرگ افتاده است. پیچ کوچه را که رد می‌کنم دلم هوای حضورت را می‌کند. دیگر از پنجره به حیاط خانه‌ات که سالی‌ست بیگانه‌ای تصاحبش کرده نگاه نمی‌کنم، اما می‌گویند این بهار هم گلهای یاسمنت میان آن همه آجر و سیمان شکفته‌اند. آن‌همه صبوری کردی بر ذره‌ذره آب شدنِ دردانه‌ات و در سکوت آن خانه‌ی بزرگ، تاب آوردی جای خالیِ همدمت را و باز بد نگفتی به این‌چنین چرخیدن روزگار. پیش از آنکه پلک‌هایت را برای همیشه برهم بگذاری راز این تحملِ بی‌پایان فاش کن شاید که تاب بیاورند نبودنت را اینها که چنین اشکهاشان را از نگاه تو پنهان می‌کنند.

 

/ 19 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گوشه

من مرگ هيچ عزيزی را باور نمی کنم.....

amoohooman

از طريق گوشه با شما آشنا شدم ... شاد و فعال باشيد

زن بی اجازه

چرا نمی ايی برای ما که هنوز خميده نشديم چيزی نمی نويسی. منتظرم

دختری در شبهایی بی ستاره...

اين جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی ست که همچنان که تو را می بوسند در ذهن خود طناب دار تو را می بافند.... دختری در شبهایی بی ستاره...

?!

راز را بايد برای کسی فاش ساخت که ظرفيت پذيرش آن را داشته باشد. درک کند و بفهمد و نگهداری کند...موفق باشی!

یاسمن (در کمال پر رویی )

عزیز دل ( :دی ) شما آپدیت بفرمایید ... این همه آفتاب شد و مرگ رو از اون سایه و جای ِ خوشش جابه جا کرد ، ندیدی ؟! بابا مرگ نشسته ... من از مرگ می ترسم ولی می آد سراغم دیگه حالا یه روزی ! چیزه ! می گم شما بی زحمت آپدیت بفرمایید ، الان آفتاب شده ، مرگ هم یه سر تشریف بردن ... بعدشم حالا گیرم که مرگ نشسته داره ما رو هم نگاه می کنه ! خوب بذارید نگاه کنه ، دیدید وقتی یکی زل می زنه نگاهتون می کنه دلتون می خواد بهش زبون درازی کنین ؟ بابا مرگ هم یکی از هموناس دیگه ( البته فکر کنم !) خلاصه سرتونو درد نیارم ،‌ بی زحمت یه آپدیت بفرمایید ، ما هی می آیم اینجا رو می خونیم یاد ِ‌مرگ و مردن و ترس و از اینا می افتیم ! (جون هر کی دوست دارید ، آخه ما از مردن می ترسیم خانوم ... ) اجرتون با امام حسین :دی خیر از جوونیتون ببینین ... ایشالا هزار ساله بشید ... دیگه یه عالمه از این دعاهای ... مخلصیم

یاسمن (در کمال پر رویی )

بعد از همه ی اين حرفا اگه می خوايد بهم بگيد خب نيا اينجا رو بخون بايد بگم که نمی شه ٬‌ ما روزی حداقل يه بارو بايد بيايم اينجا ... اگه می گید خب حالا که تو مجبوری و اینا همینیه که هست می گم حالا یه بار آژدیت کردن به خاطر یه کودک مظلوم فلسطینی چه ایرادی داره ؟ خدا رو خوش می آد دلشو بشکنیین ( من که فکر نکنم :دی ) ... ديگه اينکه اگه قراره ضايع بشم می گم تو رو خدا ضايعم نکنين ...