پراکنده

سرگیجه که سراغم می‌آید تازه یادم می‌افتد که وابستگی در من چقدر ماندگار است، حالا به هرچه شد، چه این دانه‌های ریز سفید در غلاف نقره‌ای، چه تو که این روزها، همین روزها که کابوسی را هزار بار زنده می‌کند برایم، نام مرا هم فراموش کرده‌ای.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

نمی‌شود دمی بیایی اینجا تا کمی از این همه ناگفته را بگویمت؟ نمی‌دانی این روزها روحم چقدر خراش بر می‌دارد از این همه ناموزونی روزگار. دور که می‌شوم تازه می‌بینم چه کسالتی را زندگی می‌کنم و تنها ترسی بی‌اساس به ادامه وا می‌دارَدَم، به تحمل. این روزها هر که از راه می‌رسد مرا به هیأت گوشی بزرگ می‌بیند انگار و بی‌خیال نگاه خالیِ من هی روزمرگی‌های کسالت آورش را تکرار می‌کند بی‌آنکه یکبار سکوت کند شاید صدای گرفته‌‌ام را بشنود و بگوید «چه شده رفیق» ...

پراکنده هم که می‌گویم تازه یادم می‌افتد که یک بعدازظهر ویران است و باز کسی نیست که اینها را برایش بگویم...

 

/ 10 نظر / 9 بازدید
setareh

منم سرگيجه دارم شبا خوابم نميبره اما ديگه کسی نيست که بپرسه چرا؟برای چی به اين روز افتادم

mosi

شب دلشکسته ها امشبه گریه های بی صدا امشبه شب بی سپیده شب بی سحر هوای غریبی شب دربدر شب بی ستاره دل پاره پاره غمای دوباره هوای منه شبی از غریبی که غم حجله بسته شب شب شکسته شبای منه شب دلشکسته ها امشبه گریه های بی صدا امشبه یه بغض و هراسه یه زخمۀ درده غمی سینه سوزه ببینین چه کرده مرا تو کشیدی به دار زمونه می دونی که دنیا چه نامهربونه تو خاکسترم را ببر تا نمونه شبای غریبی چه بی آشیونه غریبی و غربت دو یار زمونه بدون توی دنیا همین سهممونه ****** شب بی سپیده شب بی سحر هوای غریبی شب دربدر شب بی ستاره دل پاره پاره غمای دوباره هوای منه شبی از غریبی که غم حجله بسته شب شب شکسته شبای منه شب دلشکسته ها امشبه گریه های بی صدا امشبه ///امشب هم سر گيجه داريم مثل هر شب...واقعا که..

مریم

امشب تمام حوصله ام را در یک کلام کوچک در (( تو )) خلاصه کرده ام : ای کاش می شد یک بار تنها همین یک بار تکرار می شدی ! تکرار (قیصر امین پور )

sara

دلا خو كن به تنهايي

...

ببخش.ديگه از روزمرگي هام برات نمي گم...اما قسمت بزرگ زندگي همين روزمرگي هاست.بستگي داره چه جوري نگاش كني...بازم ببخش...قول ميدم منم سكوت رو تمرين كنم...البته با تو...

bluesky آسمون آبی

امان از دست زمان هايی که نياز به همدلی داری ولی فقط به عنوان يک گوش بزرگ شنونده درد دل ها بهت نگاه می کنن!

کامه

تو هم همان را حس می کنی که من؟ اين پراکنده گوييها هم ديگر کارساز نيست انگار!

nc

دوست من عشق مسافری است/ که تنها يک بار به سراغمان می آيد و يکباره می رود.(قبانی)

ری را

و دل ما چون یکی از برگ های خزان است/که به خاک می افتد و زمان بر آن گام می نهد/و هیچ کس نیست که فریاد او را بشنود.