شعر

« نيمه يك راهم<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

كه گم كرده است پايانش را و

فراموش كرده آغازش را

 

مثل قطاري كه ريل را به ياد نمي‌آورد

و كودكاني را كه عصرهاي منتظر،

دست تكان مي‌دادند عقربه‌هاي تند گذر را.

مثل رودي كه در ميانه راه پشيمان شده از

رفتن

و پايش نمي‌رسد به كوه زاينده.

مثل ستاره‌اي كه از چشم خدا افتاده،

ول شده‌ام در خيابان شلوغ شب.

 

سرنوشتم انتظار كشيدن حادثه‌اي‌ست

سنگي به سمت قطار ايستاده پرت نمي‌شود.

رود تشنه فرو مي‌رود در خاطرات ابر

ستاره‌اي كه «شمال» نيست گم مي‌شود

و فراموش مي‌شود

طي كن شبي مرا

و تمامم كن! »

 

آسيه اميني، ماهنامه هفت، شماره 28

/ 10 نظر / 6 بازدید
حميد

سلام. وب جالبي داري. حرفات به دل ميشينه. اگه وقت كردي به من هم سري بزن خوشحال ميشم نظر بدي دوست داشتي تو خبرنامه هم عضو شو

مینا و علی

سلام وب زیبایی داری موفق باشی خوشحال می شوم به من هم سر بزنی

حميد

«ستاره‌ای كه «شمال» نيست گم می‌شود» ... ياد نوشته‌ای افتادم که: تن‌ت بوی شمال می‌دهد ستاره ...

پرستو

آن قدر دل تنگي و اندوه خاطرات در نوشته هات و متن هايی که انتخاب می کنی؛تاثير گذار است بر من(که حالی شبيه تو دارم)که برای تو غمگين تر از خودم می شوم.با اين که بار ها برايت از فراموشی آنچه گذشت و اميد به آينده و نشاط وزندگی پویا نوشتم؛ ولی احساسم همان است که تو می نويسی! شرمم باد از اين که هنوز به احساس خردمند دست نیافته ام.

maryam

چه آخرش رو دوست داشتم

آبي ِ من

و سرنوشت ِ من نیز انتظار كشيدن حادثه‌اي‌ست ...

ری را

انتظار کشيدن حادثه هایی که هیچ گاه زمانشان نمی رسد.