زلف بلند شام يلدا را شانه نخواهم زد

نمي‌شود اين يلدا آنقدر طولاني شود تا اين شام، صبح نشود و روزهاي اين ماهِ سرد آوار بر دلم؟<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

/ 7 نظر / 6 بازدید
مريم

روی علف ها ی اشک آلود براه افتادم ... خوابی را ميان اين علف ها گم کرده ام. دست هايم ... پر از بيهودگی جست و جوهاست ...

صبا نسیم

شانه نکن...می ماند اگرش چنان محصوری که بلندايش را بر شانه هايت پريشان کنی...

یاسمن

:( من نتونستم آهنگو بشنوم . . .

nc

دلتنگی و بس

قاصدك*

گلدونه خانم...صبح بايد شام شود. شب بايد سحر شود. يلدا هم بايد بيايد و بگذرد و برود. حالا گيرم به دلت چنگ بزند. اما هزار بار گفتمت رفتني بايد برود. بايد بگذاري كه چنگ بزند و برود تا يك روزي رها شوي. يلدا اگر سحر نشود زمستان نمي رسد و زمستان اگر نگذرد بهار نمي آيد. پس بگذرد بيايند و بروند و دوباره بهار شود و دستهايم ديگر يخ نكنند. آن وقت من مي آيم و شال پشمي را از روي دوشت برمي دارم و به صورت مهربانت لبخند مي زنم و مي گويم... ديدي سايه جان كه رفتني بايد برود؟

?!

شب سياه.سرد و تاريک است.........روز سرمای خورشيد بر زمين می بارد....زمستان سالهاست که می آيد و هنگام رفتنش.....سرما را به يادگار از خود برجای مي گذارد....و شبهای طولانی.