دلتنگيهای آدمی را باد ترانه‌ای می‌خواند

فریب می‌دهم خود را وقتی هوای این روزها را در سینه حبس می‌کنم و می‌اندیشم که تو رفته‌ای تا دور، آنسوی دریاها. گمان می‌کنم سایه‌ی یادت که دیگر همراهیم نمی‌کند و کمتر به خوابهای شبانه‌ام سَرَک می‌کشد دلیل رفتنت شده تا دورها.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هی دلِ ساده...

بی‌اجازه می‌آیی، جا خوش می‌کنی میان لذت خواندن سطرهای کتاب مورد علاقه‌ام و من دیگر هرچه می‌خوانم خاطره‌‌ی نانوشته‌ی توست. یا که وقتی دستپاچه میان کتابهای شعرم دو خط بهاریه می‌جویم به هیأت دستخطی ظاهر می‌شوی و می‌بَریَم به آن روزهای دور.

راستش اینها که می‌گویم بهانه است.. دلتنگت شده‌ام...

 

/ 9 نظر / 10 بازدید
lily

اين نيز بگذرد!!

sara

جنس بودن تغيير مي كند

پدر

مثل هميشه.... صادق.. صميمی.. گرم.. شاهکار

کامه

سبد عيد را که گشودند، همان لحظه که سال نو می شود و بوی تازگی پر می کند هوای وجودت را؛ پنجره دلت را باز کن و دلتنگيهايت را به دست او بسپار؛ شايد که مرحمی داشته باشد و يا روزی بيابد برايشان......اما می دانی عزیز، دلتنگ که می شوی انگار که بوی بهار هم زنده ات نمی کند دیگر!

سارا

دلتنگي هاي آدمي را باد ترانه ميخواند..

محمد جواد طواف

می دانی سایه عزیز تر از جان؟! .. هر سوگواری زمانی داره، فکر می کنم زمان سوگواری تو هم سر رسیده!.. به یاد فیلم رقصنده با گرگها افتادم!:))) ... ببین به تو هم می گم، مثل مریم!... بهشون رو ندین تو رو خدا!... فکر می کند چه ...ی هستند!.. خیلی هم دلشون بخواد ... (در گوشی: ولی بهت حق میدم دلت تنگ بشه! .. می فهممت!)

bluesky آسمون آبی

سايه عزيزم احساست رو کاملا درک می کنم. احساسی که وقتی با کلام زيبات در هم آميخته شد با خوندنش دوباره ياد دلتنگی های گذشته ام افتادم که حالا مدتی است سعی در فراموشی اش دارم. راستی برنامه های متحول کننده ام داره خوب پيش می ره به زودی خبرت می کنم. :)

مريم

نه هيچ چيز ، نه اين دقايق خوشبو ، که روی شاخه نارنج مي شوند خاموش ، نه اين صداقت حرفی که در سکوت ميان دو برگ اين گل شب بوست ، نه هيچ چيز مرا از هجوم خالی اطراف ... نمی رهاند ... دلتنگم

yasaman

هی .... سایه جان ! آدم اگر دلتنگ نشده باشد نمی داند چه می گويی ! ( حالا منظور اینکه خواستم بگم ٬ من می دونم ! )