با هم تجربه کنیم پرواز اعتماد را

من دیر باور می‌کنم

حرف‌ها را؛ قصه‌ها و رؤیاها را

بس که هراس داشته‌ام از غرق شدن در باور یک خیال محال

و کابوس‌های پی‌در‌پیِ پسِ آن

من دیر باور می‌کنم و لبخند می‌زنم در دلم

به سطرها که نوشته می‌شوند

و حرف ها که گفته می‌شوند

تنها وقتی تو می‌گویی, چشمهام را می‌بندم

و اعتماد می‌کنم به کلمه‌هایت

باور می‌کنم مهر معنای دیگری دارد

و غمگین نمی‌شوم که سقف خانه‌مان آسمان است

و همسایه‌هامان غریبه‌های خیابان

با این همه, این روزها که از میله‌های قفسی می‌گویی

که مهر پشت آن می‌پژمرد

توان باور تو را هم ندارم تا مشق کنم که:

                                                       " وطن, قفس می‌شود..."

 

/ 4 نظر / 92 بازدید
sara

nemishavad

سارا

و وقتی تو نیستی دیگر نمیدانم چه چیزی را باید باورکنم. کدام صدا... کدام حرف.. کدام روز...

شقایق

سلام و درود[گل] نوشته ها یت زیبا وخواندنی اند؛ موفق باشی. لینک شدی!

پرنیان

زيركي را گفتم اين احوال بين خنديد و گفت: صعب روزي ، بوالعجب كاري ، پريشان عالمي