صدایم از صدا دیگر تهی بود

فقط دلواپس صدایم هستم

 که رامم نمی‌شود،

 وگرنه واژه‌ها را که می‌توان با لبخندی رنگ کرد،

 چشم‌های ابری را پشت شیشه‌های عینک پنهان

و انگشتان یخ‌‌کرده را سپرد به دستکش‌های سیاه

تنها

این صدای ویران است

که سرکشی می‌کند

 فریب نمی‌دهد

 و با دلم راه می‌آید.

/ 10 نظر / 11 بازدید
سارا

لرزش صدایم لو میدهد همه دردهایم را.

الهه

آخ که چقدر حرف دل بود... رسوا تر از صدا نگاه...

آذین

محشر.

princo

دلخوشی هایم در رد نازک اشک و هق هق ناگزیر و آرزوی دور اجابت خلاصه می شوند . دستم را در امتداد لرزش انگشتان و خواهش طولانی نگاه به سوی تو می گشایم می اندیشم "چشم‌های ابری را پشت شیشه‌های عینک پنهان و انگشتان یخ‌‌کرده را سپرد به دستکش‌های سیاه " و هق هق ناگزیر را به واژه ها و "واژه‌ها را که می‌توان با لبخندی رنگ کرد، تنها این صدای ویران است که سرکشی می‌کند فریب نمی‌دهد و با دلم راه می‌آید." شاید آرزوی دور رنگ اجابت بگیرند و این دلخوشی ها به خوشدلی بدل شوند . و هق هق ناگزیر را به واژه و "

مونا

تنها این صدای ویران است که سرکشی می‌کند

سارا

نمیتوانم پنهان کنم هیجانی که در صدایم هست بعد از شنیدن صدایش.

صاحب فراموش خانه

تو فرشته ای در این شب سخت من...

علی

بدتر از صدا چشمها هستند!! موفق باشید

یک خواننده وبلاگ شما از کشور سوییس

سلام خیلی وقته که میخوام براتون بنویسم که نوشته هاتون رو دوست دارم. نمیدونم چطوری میشه اینقدر روان و گویا و دلنشین نوشت ! به شما تبریک میگم. کاش اینا رو به شکل یک کوتاه نوشت روزی چاپ کنید یا با صدای خودتون به شکل صوتی هم در سایت بگذارید. شنیدن این نوشته ها با صدای نویسنده بی شک لطف دیگری خواهد داشت. ممنون برای اینکه هستید و مینویسید.

سايه

براي خواننده وبلاگم از سوئيس: ممنون از لطفتون. خيلي دوست داشتم ببينم چي شده كه كسي از سوئيس آرشيو وبلاگم رو مي‌خونه. باز هم ممنون از تعريف‌هايي كه براي نوشته‌هاي من خيلي زياد بود.