دلم ز نازکی خود شکست در غم عشق

هربار که می‌شکنی‌م

به زمین می‌کوبی‌م

می‌سُرم از میان دست‌هات و روی خاک می‌افتم

دو نیم می‌شود دلم

نیمی را برق می‌اندازم

به تو می‌دهم دوباره

نیم لب‌پَر شده دیگر را، می‌گذارم روی تاقچه

یک روز بلور فروشی می‌شوم

                 که زلزله آمده به شهرش ...

/ 3 نظر / 101 بازدید
نانی آزاد

تنها برای اینکه بدانی آمدم دیدمت رفتم درد، درد، درد، درد در وجود گرم و مهربان مرد خانه کرد مرد مهربان از این هوای سرد خسته بود درد را بهانه کرد **** آه، آه ، آه ، آه باز هم صدای زنگ و بغض تلخ صبحگاه: - ای دریغ آن که رفت .... - ای دریغ ما ، دریغ مهر و ماه دوستان نیمه راه **** رود، رود، رود، رود رود گریه جماعت کبود در فراق آن که رفت در عزای آن که بود «دیر مانده‌ام در این سرا... » ولی شما ، عزیز «ناگهان چه قدر زود...»[گل]

مریم

کاش سر نخوری ... دو نیم نشی ... هیچوقت. ... نمی شه که اینم نگم که کولاک کردی که باز !

سارا

دلتنگی های بی بهانه و با بهانه می آیند و میروند