مرا چه به ترس گريه از اين گمان...

اين روزها فقط عينك‌هاي آفتابي با شيشه‌هاي بزرگ را دوست دارم. از پشت آن‌ها، هيچ چشم كنجكاوي رد نگاهت را سد نمي‌شود و برق چشمانت به تلاقي نگاهي، غروب را سپيده نمي‌كند. پشت شيشه‌هاي تيره آن‌ مي‌تواني، خشم را، نفرت را و بعدتر اشك‌هايت را پنهان كني؛ بي‌آن‌كه رو بگرداني، لب‌هاي بي‌رنگت را بگزي و به لبخندي بيارايي و پنهان شوي پشت دو دايره بزرگ. پنهان شده‌ام اين روزها...

 

/ 20 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تندر

......من اما پنهان شدن را دوست ندارم.هيچ گاه هم عينك آفتابي نمي زنم. دوست دارم چشم در چشم همه بدوزم و تا درونشان را بكاوم.شايد با جمع بست اين همه نگاه ، سرانجام بخشي از حقيقت آدميان را دريابم.نه ! من آفتاب حقيقت را پشت شيشه هاي تيره پنهان نمي كنم.چشم هاي گريان خودم را هم مخفي نمي كنم. چرا كه : كوه با نخستين سنگ ها آغاز مي شود/ و انسان با نخستين درد.

ری را

حق دارد آفتاب قبولم نمی کند...

گيتار و شعر

سلام دوست قدیمی..!زیر تیرگی نگاههای مقابل چه می شود کرد؟هیچ چیز رنگش را بر نمی گرداند...!می بینمت به رسم قدیم...یکشنبه!

دريا

آن نگاه هايی که خوب می دانند عمق چيست و غرق شدن کدام است، همان هايی که دیدن زمين را به نگاه کردن به هزاران چشم رها شده در راه ترجيح می دهند، نمی دانند عينک زده ای يا نه و فقط از قطره اشکهايی که آرام و بی صدا بر زمين چکيده اند، پی به حضورت خواهند برد.

يک تکه تنهايی ...

آره .. منم دوست دارم ... عينک های با شيشه های بزرگ ... که چشمامو کسی نبينه .. ... چقددددر وصف حال اين روزهای من بود ...

نازخاتون

سايه جونم متاسفانه تو برزخی :) برو کارتون رو هم ببين تا از برزخ​ بيای بيرون:)

داريوش ربيعی

عينک چگونه ميتواند دريغ کند مرا از ديدن ترا از نديدن؟

لوتوس

کاش بیایی و حرفهای پشت عینکت را بنویسی ...

از زندگي

سلام. نوشته ها و انتخاب های قشنگی دارين. خواستم لينک بدم اما لينک ثابت رو نتونستم پيدا کنم اينه که به همه ی وبلاگ لينک دادم :)