ما بند شدیم و تو بجَستی

اصلا دل آدم به چه بند است

 یک مشت رگ و پی، یا قفسه‌ای استخوانی که از هول و تکان نگهش می‌دارد

یک کلمه‌ی چند حرفی، که با شنیدنش هُری پایین می‌ریزد

به یک خواب، که اگر سراغت بیاید بندش را پاره می‌‌کند

یا یک تصویر که پارپارش می‌کند

یا شاید هم یک روز از تقویم، که همه‌ی سال را آوار می‌کند رویش

بعدِ هربار افتادنش

دوباره به چه بند می‌شود این بی‌نوا

به رؤیای سستی، لبخند کمرنگی یا واژه‌ای که باد است؟

دل آدم اصلا به چه بند است ...

/ 7 نظر / 146 بازدید
امید بیرقدار

معتاد شده ام گویا ؛ بر این دست نوشته ها

امید بیرقدار

"ممنون" که نشئگی برایم ندارد ... چیزی بنویس.

الی

عالی عالی

آی دوست داشتم یه جلسه ای بود یه متخصص قلب و یه جراح قلب و یه مهندس مکانیک می نشستن بحت میکردن راجه به این پمپ پیچیده و مرموز و سیستم لوله کشی و سیستم عصبی و ایناش حالا شاید یه متخصص مغز و اعصاب هم لازم بود . مام گوش می کردیم و هی سئوال پشت سئوال به رؤیای سستی، لبخند کمرنگی یا واژه‌ای که باد است؟ سایه جان خیلی خیلی ببخشید . شعر بسیار زیبا و لطیفی است خیلی زیبا

امید بیرقدار

روزی یه بار سر میزنم به امید حرف تازه ... بنویس ! خمارم