شال سبز

گهگاه، باد سردي مي‌وزد و غبار از روي خاطره‌ي روزهايي بلند مي‌كند كه كنار نهاديشان و چشم بسته‌اي تا بروند دورِ دورِ دور.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

اما كافيست كلامي را باد با خود بياورد و بر خرابه‌هاي آن گذشته‌ي تلخ بوزد و گرد ويراني به پا كند و دوباره بغض پنجه‌هايش را محكم روي گلويت بفشارد.

حالا كلامي به ميان آمده و خيالِ اين روزهاي من دختري‌ست با شالي سبز بر دوش كه همه‌ي غروب‌هاي پاييز، زير آن پل مي‌ايستاد و چشمان نگرانش را به ازدحام ماشين‌ها مي‌دوخت شايد سپيدي ميان آنها بيابد.

...

از چه مي‌ترسانيم. از گذشته‌هايي كه لحظه لحظه‌اش را زندگي مي‌كنم؟

هرچه مي‌خواهي بگو، من انكار نخواهم كرد...

 

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
BiSayeh

روز پـائـيـزي مـيـلاد تـو در يـادم هـسـت ٬ روز خـاكسـتــري سـرد سـفــر يادت نيست ٬ نـاله نـاخـوش از شـاخـه جـدامـانـدن مـــن ٬ در شـب آخــر پــرواز خـطــر يادت نيست

mahnee

او يادش مانده که بترساند - کسی هست که گذشته اش را زندگی می کند و ديگرانی که با اسم دختری که او نيست صدايش می کنند...

قاصدك

می دانی سايه جان...رفتني كه مي رود رنگها را با خودش نمي برد. رنگهاي ديگر برايش خودش دست و پا مي كند. جاي شال سياه و پيراهن سرخ مرا حالا رنگهاي روشن گرفته اند به گمانم. گرچه ديگر فرقي هم نمي كند. وقتي رفت رنگ همه چيز پريد. حالا نيست و من هم رنگ بي رنگي شده ام. از راه دور پيشانيت را مي بوسم. با مهر روزافزون...

مریم

باد روی چشم هایم / چیزی را بنا می کرد ... ازدحام غروب پاییزی .. ترنم سپيدی و جای پای ـ دوست ـ

محمد جواد طواف

سلام.. ای بد جنس.. چرا به من نگفتی اینجا می نویسی؟!.. ناقلا!.. دوست عزیز.. آینده از آنِ توست.. و تو می توانی ان را بسازی.. ولی راستش رو بخوای من هم مثل تو با برخی مسایل گذشته حال می کنم!

یاسمن

آشنا جان ! از اين بادها ٬ حوالی ِ خانه ی ما هم می وزد . . . / گاه که آن زخم کهنه ، سر باز می کند . . . نمی دانم ، باید گذاشت و گذشت ؟ یا ، تا ابد ، تلخی خاطرات دیرینه را در کام داشت ؟

hamid

می ترسم از بادهای پاييز ...که از سمت تو می وزند..اما نشانی از تو ندارند...

zistan

کاشکی پرسشی بود ! کاش قضاوتی و کاش ميدانست ٬ که نترسيدم ! انکار نکردم ! تا مرگ ايستاده می سوزم !

m

من ديوونه پاييزم و غروب هاش .... مخصوصا که پاشی و سر تا ته يه پارک رو که پر از برگهای خزون زده راه بری .. شايد يه نفر با شال سبز ...... شايد ..