آوازهاي متفاوت: بازي يلدا

به دعوت مامهر و سامانيس در بازي پيشنهادي ايشان:

 

 1-      دوست داشتم به جاي اين‌كه مهندس باشم، خواننده مي‌شدم.

2-      وقتي قرار باشه ازم انتقاد كنند، اصلا روشنفكر نيستم.

3-      بيشتر علاقمندم دوستهام از خودم بزرگتر باشند تا كوچكتر.

4-      ...

5-      ...

و اگر بپذيرند:

توي قاب خيس اين پنجره‌ها، ورونيكا، خط سوم، از ميان ريگ‌ها و الماس‌ها ، فراموشخانه 

/ 11 نظر / 265 بازدید
نمایش نظرات قبلی
زيستن

سلام اولا که چون شما سه تا آس رو کرده اید فقط میتوانید سه نفر را دعوت کنید پس گزینه های چهارم و پنجم خواه ناخواه اینولید هستند ( شرمنده بخاطر زبون درازی ) ثانیا ..... خوب همه میخواهند بجای مهندس خواننده باشند ..... اگر خواننده بودید و دوست داشتید مهندس باشید آن هنگام جای بسی شگفتی بود ....... روشنفکر یعنی انتقاد ناپذیر و اما بزرگی به قد است نه به سال ..... حالا همه اینها که شوخی بود ولی در واقع بینهایت خوشحال شدم که شما یادی از من کردید . شماره چهار را در باب عشق بنویسید و پنج را بابت ترانه ای که زیبا می خوانید ..... تا از این پس ما از شنیدن آن ترانه یاد شما باشیم. خلاصه این سه تا ما را کم

ملودی

منم دوست داشتم خواننده باشم يا يک مهندس خواننده ای که خوبم ميرقصه و کلی فن داره

نينا

ای وای.. من دير رسيديم به بازی.. :))) سال ديگه! :)) قبول؟

مریم

می گما، پس چه خوب شد من ازت بزرگتر شدم !

ونوس

چه اعترافات تکان دهنره ايی!

نينا

منم اومدم بازی .. :)))

پرستو

لابد بايد چهارميش هم اين مي بود : (من آدم خيلي تو داري هستم. ) چون وقتي نتونستي همون پنج تايي را كه قرار بود بنويسي...... ضمنا با خوندن پست قبليت در شگفت ماندم از اين همزماني فكري دوتا آدم كه همديگه رو نه ديدند نه مي شناسند . آنچه را كه تو در ۲ دي نوشتي و من امروز خواندم ؛ دقيقا و كلمه به كلمه در ۷ دي فكر كردم و تصميم گرفتم !!

بانو**

وبلاگ با ارزشی داری با تبادل لينک موافق بودی خبرم کن ايام به کامتان

ندا

خب پس با اين حساب خيلی خيلی خودخواهی بانو!