Je N'oublie Rien

دختر به دود سيگاري كه موج مي‌خورد و به سمتش روانه مي‌شود، نگاه مي‌كند و دلش آشوب مي‌شود. نگاهش را به سوي ديگري مي‌كشاند و دوباره به زمان و مكان و آن‌كه آنجا نشسته و بي‌خيال سيگار مي‌كشد و لابد به رود نيل فكر مي‌كند، بي‌تفاوت مي‌شود و نوشيدني با طعم مورد علاقه‌اش را سفارش مي‌دهد. دستش را به سمت گردنش مي‌برد و پوست عرق‌كرده‌اش را با انگشتش لمس مي‌كند و روي جای خالي چيزي مثل همه‌ي اين سال‌ها دست مي‌كشد. همه‌ي اين سال‌ها را با انگشتانش مي‌شمرد: دو،سه،چهار و پنج... چقدر گذشته از آن مربع كوچك با نگين‌هاي شفاف كه هنوز جاي خاليش روي پوست گردنش حس مي‌شود و جاي خالي يك نفر با نام مستعار «تو»؛ كه هنوز مخاطب هرچه در خيال مي‌آورد و نمي‌نويسد و سطرهايي كه بر كاغذ ردي به‌جا نمي‌گذارند و  جايشان را به قطعه‌هاي بريده بريده مي‌دهند، هم، هم‌اوست. مخاطبي كه هيچ‌گاه نگاهش به خطوطي از جنس بغض نمي‌افتد، تا مگر براي لحظه‌اي درد بيايد دور گلويش چمبره بزند و راه نفس كشيدنش را تنگ كند. به نوشتن براي مخاطبي كه نوشته‌هايش را نمي‌خواند مي‌انديشد و دلش باز آشوب مي‌شود و اين يعني دوباره شب كابوس خواهد ديد...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

/ 6 نظر / 9 بازدید
مریم

ــــ«حالا بگو قلبت چطور است؟» ــــ«قلبم؟ نمی‌دانم، ولی پام روزی خراشيده‌ست و يادش يک عمر با من مانده همراه ...» سيمين بهبهانی

sara

آي عشق چهره آبيت پيدا نيست

آبی ِ من

مخاطبی که ديگر نيست ٌ مخاطبی که ديگر جنسش را باور ندارم ... اما کابوس ها دود ِ سيگار را دوست دارند ... زندگی می گذرد اين سالها نيز هم دو سه چهار پنج ...

رضا

ايول رود نيل! منم پايه‌ام، برنامه بذار تعطيلات تابستوني بريم رود نيل

لوتوس

ميبينی اين روزا سخت بوی خاطره گرفته ان و من چقدر نگاه سربه هوای *تو* را دوست دارم

نازخاتون

سايه جانم ديدم فرانسه نوشتی يه سر آمدم اين جا.​ نوشته هات زيبا و دلنشين هستند. راستی من اون شعر فرانسوی رو که تیتر پست آخرت یادم انداخت رو خیلی دوست دارم. فکر کنم ادیت پیاف می خونه ، نه؟ شاد باشی گل من...