حساب، بی‌ حساب

 رفیق جان، من هم زیاد فکر کردم به همه‌ی آن‌ سال‌ها که قرار بود بهترین باشند و نشدند. اگر قرار است همه‌چیز را حساب کنند، پس حتما فرشته‌ای با بال‌های سپید آن بالا روی ابرها نشسته و وزن دانه‌های ریز را یادداشت می‌کند. بیا خیال خودمان را راحت کنیم و فکر کنیم که یک فایل اکسل دارد با صفحه‌های جداگانه برای هرکداممان و ستون‌هایی از ترکیب‌های «پام»‌دار تا «سه‌حلقه‌ای‌» با دُزهای مختلف. شب به شب میلی‌گرم‌ها را ثبت می‌کند و آخر ماه جمعشان را قرمز تیره می‌کند و وصلش می‌کند به صفحه‌ی آن دیگری. این‌ روزها فکر می‌کنم حتی راینیتیدین‌ها هم یک‌جایی در آن صفحه‌ها دارند، اگر قرار باشد که همه‌چیز حساب شود.

/ 5 نظر / 187 بازدید
سارا

تازه اگر حساب و کتابی هم باشد همین زندگیمان هست وگرنه بقیه اش را کسی چه میداند هیچ.

رژين

salam

رژين

:)

سما

هنوز سرم را برنگردانده‌ام که به ناگاه سالها بی حساب میایند و میروند ! حساب که میکنم می بینم انگار سالها را درست جمع نزده ام ! اینکه برگ برگ شناسنامه ام اصرار دارد بیست و سه سالگی ام را در دو ضرب کند را اصلا نمی فهمم! شناسنامه ام را دوست ندارم اصلا. حساب درست سرش نمی شود ...

ونوس

حساب نمیکنم اما گاهی وزن دانه های ریز یادآور روزهای رفته است