/ 5 نظر / 8 بازدید
sara

دلا خو كن به تنهايي

ری را

تنهايی رو بايد توی جيب‌ لباس‌ات بذاری و بری واسه قدم زدنای طولانی. تنهايی رو بايد مثل پلک‌پلک زدنای شب و روزت قورت بدی. گاهی هم تنهايی رو نبايد مثل سکوت فرياد زد، بايد از وجودت بيرون بکشی و زير سايه‌ی يه درخت چال‌اش کنی. تنهايی‌ها رو بايد تنها بود. تنها بود و تنها نوشت و تنها با خيال‌اش رقصيد.

آبي ِ من

آره ... آره ... مثل ِ خوره که همه چی تو می خوره .

نينا

تنهايی رو وقتی ؛انتخاب؛کنی.. تنها نیستی.. اما اگر تنهایی رو برات انتخاب کنند.. ؛تنها؛یی...

گوشه

ترسناکه، تلخه، حقيقته و اجتناب ناپذير! تنها ميايم تنها می ريم. کاشکی خدا آدم بود تا می فهميد...